أبي الفتح الكراجكي ( مترجم : كمره اى )
126
كنز الفوائد ( گنجينه معارف شيعه اماميه ) ( فارسى )
يافتى در بارهء او دريغ بيشتر كن از دريغ در بارهء اموال با ارزش خود وانگه اگر ناگوارى از او ديدى كنارهاش مكن زيرا نفست كه از همه به تو مخصوصتر است چون شتر بىافسار فرمانبر تو نيست در هر چه ميخواهى و چگونه از ديگرى چنين خواهشى دارى تو را بس است كه از دوستت بيشترش را داشته باشى كه عرب گفتند كيست كه يك روز صد در صد با تو برادرى كند و يك عربى مردى را چنين ستود : به خدا تلخى را از دوستان با مشت مينوشيد و خوشگوارش را به آنان مينوشاند ، ديگرى ميگفت : بار خدايا مرا از شر دوست حفظ كن به او گفتند : چرا ؟ گفت : چون من از دشمن احتراز دارم ولى بدوست اعتماد دارم و اين شعر را خواند از مردى كه دو دوست داشته از وى در بارهء آنها پرسيدند ، گفت هر دو آسيب رسانند ولى آسيب يكى را نفروشند و آسيب ديگرى را نخرند بيكى گفتند چند تا دوست دارى ؟ گفت نميدانم امروز دنيا به من رو كرده و هر كه به من برخورد اظهار دوستى كند و دوستان را شماره ميكنم وقتى دنيا به من پشت كرد . بيحيى بن خالد كه زندانى بود و نيازى پيدا كرد گفتند : اگر بفلانى كه دوست تو است بنويسى برايت كارى كند گفت : بگذاريد در دوستى خود بر جا بماند يكى سروده : زمانه كهنه نمود است جامههاى كرامت * مبر تو آبروى خود براى خواهش حاجت مخور تو گول كسانى كه دوست و يار شمارى * تو دشمنى بر آن كس كه خواهى از او نياز و كرامت ديگرى سروده : مردمان را دل نباشد جز به دنيا دار و دنيا * چون كه دنياى كسى برگشت برگردند از او ياد او باشند با دنيا چه دنيا برجهد * بر سرش تا كوبدش هستند خود همراه او